تبليغاتX
یا صاحب الزمان نوایی رسان بر دلم

درباره وبلاگ

اين وبلاگ صرفا جهت فعاليت در باب حضرت قائم(عج) و همچنين عنوانهاي مختلف فرهنگي تشكيل شده است
و علت نام گذاري صداي خاموش اين است كه :

صداي خاموش تمثيلي از اشك است چنانچه اشك در عين اينكه هيچ صدايي ندارد در عين حال فريادي را با خود به همراه دارد كه جز صاحبان دل ان را در نمي يابند

یاس پیامبر
یا فاطمه زهرا(س)

....

دلم پر بود از همه چیز و همه کس جای این سه نقطه بماند که چیست

اما از همه شما التماس دعا دارم سر نمازها و رازو نیازهاتون همه را دعا کنین همه محتاجیم

التماس دعا

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
اندکی شرم
 

اینک در این وادی فانی ما خاکیان را چه شده است ؟

ما خاکیان را چه چیز این عالم فانی فریب داده است؟ چرا چنان از ذات مقدس خلقت خود

دور شده ایم که اینگونه سردرگم و مبهوت مانده ایم ؟

صدای غرش نفرت انگیز زمانه برایمان همچو صدای ملایمی گشته که ما را آرامشی دروغین

می بخشد ٬ آه این صدای غرش نفرت است نه زیبایی ٬ صدای هجوم است در پرتو آرمانهای دروغین

آن بنیان فرهنگی ما را چه شد ؟

چرا از خودِ خود فاصله گرفته ایم

لا اقل اینقدر که با خود فاصله برگزیدیم٬ چرا اندکی این جسم نهیف خود را از دور به نظاره

نمی نشینیم تا بلکه اندکی به اصل خویش بازگردیم که چه بودیم و چه شده ایم

ما خاکیان آبرو را خورده ایم و حیا را پس انداخته ایم

پس کو آن نجابت آن پاکی ٬ آه

در وادی باقی چه جوابی داریم ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط صدای خاموش
گل زینتی گران عفت
 

گل عفاف

 

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دوررباغ خود حصار و پرچین کشیده است . چون

 

باغ بی دیوار ، از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان باقی نمی ماند . هیچ

 

کس هم با نام آزادی دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد

 

چون خطر رخنه ی دزد جدی است .هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را

 

بدون حفاط در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد . جلوه کند و چشم و دل

 

برباید ، چون جواهر ربوده می شود .

 

وقتی از راه ورود پشه  ها را می بندی خود را مصون ساخته ای ، نه محدود و زندانی . وقتی

 

در خانه را می بندی ، یا پشت پنجره ی اتاقت پرده می آویزی ، خانه خود را از ورود بیگانه

 

و نگاههای مزاحم در پناه قرار داده ای ، نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده

 

باشی .اگر برای ایمنی از خطر و آسودگی از مزاحمان خود را بپوشانی ، نه کسی ایراد می

 

گیرد و نه اگر هم ایراد بگیرد اعتنا می کنی چرا که سخنش را بی منطق و نا آگاهانه می

 

دانی و بینی . اینکه دل باید پاک باشد بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و

 

آویختن به شاخه لاقیدی و گرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزید .

 

طاهر آیینه باطن است و ...... ( از کوزه همان برون تراود که در اوست )

 

زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد ، باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند و در بازار

 

سوداگران شهوت خود را به بهانه چند نامه و لبخند و نگاه نفروشد .

 

زن به خاطر لطافتی که دارد ، نباید در دستهای خشن شهوت رانان و نگاه ناپاک  کامجویان

 

دیو سیرت ، که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند و به دنبال مقاصدی دیگرند ، پژمرده

 

شود و پس از آنکه گل عصمتش را چیدند او را دور اندازند ، یازیرپای مقاصد ناپاکشان او

 

را له کنند . زن به خاطر عصمتی که دارد و

 

 میراث دار پاکی مریم(س) است نباید بازیچه هوس و آلوده به ویروس ناپاکی و گناه

 

گردد . سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاههای نسموم و

 

زهر دار چشمهای ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه گری بپردازد و تصور کند بیماردلان

 

هرزه دل و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی اندازد و از زهر و نگاهها و نیش پشه ها ی

 

شهوت و سرطان هرزگی در امان می ماند .

 

خراب کردن همه دیوارها و برادشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها ، نشانه تیره

 

اندیشی است ، نه روشنفکری ، علامت جاهلیت است نه تمدن ! می گویی نه به طومار

 

کسانی نگاه کن و بیاندیش که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی ، بر سر

 

غفلت خویش می زنند و بر جهالت و بی عفلی خویش لعنت می فرستند ، آری بی عقلی

 

چرا که انسان از آن جهت اشرف مخلوقات است که دارای شعور و درک و تفکر است و

 

تنها تفاوت اش با حیوانات در همین است که خود عاملی بسی بزرگ در اشرف بودنش

 

است ، حال اگر در باره خود و پیرامونش تفکر نکند و به آنچه که به او گفته اند تفکر

 

نکرده و عمل نکند پس از شعور خود بهره نبرده است و این بی عقلی است زمانی که قرآن

 

کلام خدا به پوشش خود در مقابل نامحرمان فرمان می دهند چرا نباید به آن عمل کرد آیا

 

ما از خدا بیشتر می دانی ؟!

 

آن کودک که عفاف را مقابل صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد . روزی

 

هم پشت دیوار ندامت ، اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت؛ در آخرت هم به

 

آتش بی پروایی و سخن نشنیدن خود و در جهالت خویش خواهد سوخت . از اول نباید به

 

پای بیگانه اجازه ورود به مزرعه ی نجابت داد . که بوته های نورس عصمت و پاکدامنی را

 

لگد مال کند ولی ......

گریه بی حاصل و بی ثمر ، وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
آیا داعیه روشنفکری نفی شهید است ، بیاندیش چه می گویی
 

گفتی : شهــادت ؟                     گفتم : قطره خون می خواهد و مقداری شهامت !  آه کشیدی گفتم : شهادت مرهمی است بر زخم مرگ . . . و ديگر هيچ! پرسيدي:بعد از شهدا چه کرده ايم؟ جوابت دادم :هيچ  از حرمت آلاله نوشتيم در حالی که

پای مان روی لاله ها بود...

خوشا به حال پاهايي كه پيش از صاحبانشان به

بهشت قدم گذاشتند

شهدا شرمنده ایم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
عید آمد -از خانه تکونی دل چه خبر
 

 

شکر به درگاه لایزالت نتوانم کرد

هرگز نتوانم که تو راشکر گویم

در این وادی تنهای بی کسی ٬ خدایا جز محرمی پیدا نتوانم کرد

سال ۸۶ با همه خوبی و همه بدی هاش بعد از چند دقیقه تمام می شه سالی که گذشت و ما

یک سال دیگه از حضورش محروم شدیم اباصالح تو هستی و ما گم گشته ایم

گل بوستان ولایت تو امسال را به نام خدا و یاد بی حد تو آغاز می کنیم

یاریمان کن که در زوگار آینده لایق حضور شویم

کمی ما خودمان را بالا می کشیم کمی تو لطف بر ما کن

ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا موعد دیدار ما

 

نوروز

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط صدای خاموش
ای ابرها ببارید و زجه زنید
 

امروز آفتابی غروب کرد که نور همه عالم بود ٬ امروز گوهری از عالم گرفته شد که ولایت عشق او

عالم را عاشق ولایت کرد .یا غریب الغربا

یا امام رضا آبرویی ندارم و خریداری نیست من گناه کار را٬ یا امام رضا (ع) خریدارم تویی

اگر جواب سلام مرا ندهی چه کنم به کدام کوی و برزن سر بنهم

شافع روز محشر تویی و جد بزرگوارت ٬ ما زمینیها همه بی کسیم همه در ظلمت نفس خویش

در مانده ٬ تورا به حق جواد الائمه(ع) از این مسافت دور جواب سلام مان را بگیر

یا امام رضا بارگاه کبریایی ات مامن دلهای خسته و بی تاب عاشقی است که امروز و امشب در

فراقت زجه می زنند و زاری می کنند و برای تعجیل فرج فرزندت دعا می کنند

ای غریب الغربا دستان نیازمند بسیاری به در گاهت بلند شده اند رو به بارگاه کرامتت

ما خاکیان زمینی را جوابی ده که در کوی عشق ات غریبیم  یا امام رضا.......

 

 

ای ابرهای دلگیر در رسای اقا علی ابن موسی الرضا(ع)

بگریید تا از بارش قطرات شما ما خاکیان جانی

تازه یاببیم و کمی به خود آییم

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
صدف حجاب
 

                                به نام هستی دهنده هستی ها

 

قبل از هر سخنی با کلام معصوم آغز می کنم :

« زکات زیبایی عفت است»

این روزها که همه فکر ها شده مادیات ، خودنمایی، برهنگی فرهنگی و .....

درد از این دردناکتر و سرطان از این وخیم تر ، این غده سرطانی که امروزه جامعه نحیف ما دجارش شده و حالا حالا هم با این وضع فکر و کوتاه نظری که دچارش شدیم گریبان گیر ما و جامعه ماست

نمی شوددرک کرد که این چه دردی است که ما خود را به جماعت نامحرم با وضعها و پوششهای نامناسب مختلف به نمایش گذاشته ایم

آخه خواهر من ، برادر من از چه چیز عقده داری ؟

از آزادی جوامع غربی ، آنها که بعد از این همه سال دریافته اند که حجاب و پوشش اسلامی بهترین راه جلوگیری از هرزگی و آلودگی است و پوشش بدن و یکی از ظامنین پاکدامنی و عفت است .

آیا هر کاری که جوامع غربی انجام دهند باید بدون عقل و منطق قبول کنیم .

خواهر من بیشتر حرف ما و جامعه با شما طلایه داران عرصه عفت و پاکدامنی جامعه است ، چرا که منشاء پاکی و آلودگی و حفظ عفت جامعه و زیبایی آن نقش شما چشم گیر تر است ، نقشی که حتی قرآن کریم که کلام پروردگار عالمیان است به آن اشاره دارد و مقام والایی که خواهر تو داری کم مقامی نیست . آیا خشنودی خالق برایت مهم است یا خشنودی نگاه ناپاکی که به تو با آن آن وضع اسفناک آرایش و پوشش می نگرد ؟ کدام یک را ترجیح می دهی . اگر برهنگی را آزادی می دانی ؛ آیا نه اینکه حیوانات آزادترند ؟

پس چرا ما انسانها اشرف مخلوقات هیستم و نه حیوانات و نه اینکه ما شعور و تفکر داریم و حیوانات عاری از هر گونه تفکر و تعقلی هستند.....

شاید الان بگید مردم یا بهتره بگم آقایون نگاه خود را حفظ کنند ، نه هرگز اینگونه فکر نکنید ، درسته حرف شما منطقی هست اما اگر تو خواهرم خود را در قالب پوشش که که محدوده آنرا دین رهایی بخش اسلام معین کرده حفظ کنی و مانع از حتک حرمت و عفت خود شوی آیا بازهم فردی خواهد بود که به پاکدامنی تو نگاه ناپاک و عملی غیر شرعی انجام دهد ، کمی با خود تفکر کن و سپس به جایگاه خود بیاندیش ، که ای خواهرم چه مقام والایی داری ئ با حفظ عفت و پاکدامنی خود می توانی جامعه ای را هدایت کنی این مقام و منزلتی است که  باری تعالی به تو عطا کرده و انتخاب کن که آیا خشنودی خالق تو نیک و بهتر است یا خشنودی نگاه حرام و ناپاکی با تو همراه باشد و خشنودی که در حین ارتکاب حتک حرمت به صورت لحظه ای زود گذر همراه تو است ؟

             از شتاب بی حد زمانه باز ایست و کمی بیاندیش و به ذات خود بنگر .

 

« به آنچه می دانید عمل کنید این تمام عرفان است »

                                                                 حضرت آیت الـ... بهجت

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/16ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
لحظه هاي فراق
 

گویند لحظه ها سپری شوند

                     آری زمان می گذرد اما ٬ اما نمی دانم چرا زمان ظهورت و یا زمان اینکه دمی یا لحظه ای

به جمالت دیده هامان روشن شود ٬ مهدی جان عمریه که بیقرارانت با چشمان اشک بار خود لحظه های

بیقراری را فقط به عشق دیدن تو ای حجت خدا ٬ تو ای گل نرجس ٬ ای نوبهار بوستان ولایت

ای نوبهار دل فاطمه(س) سپری  کرده اند .

يا صاحب الزمان                   يا فاطمه زهرا(س)

آری خود می دانیم که گناه کارانیم ولی مگر ما خطاکاران دل عاشقی نداریم گوشه چشمی گر نظر

کنی ما را رها شویم از ظلم نفس و گناه ٬ به فدای قدوم مبارکت تو را به مادرت زهرا(س) لحظه ای

دیده نما تا دوباره چشمان خسته و اشکبار چشم انتظارانت توانی دیگر یابد .

زیر چتر سبز باران و برگ پر تشویش درختان که همه از تو سخن می گویند

                           بنگر بر ما گناه کاران روسیاه که گرچه گناه کارانیم اما داغ فراقت را در دل داریم

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط صدای خاموش
مرغ دلم دوباره هواي كربلايت را دارد يا حسين(ع)
 

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد                                        

               دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد

زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

               که هرچه کرده با من فراغ کربلا کرد

 

     ای اشک غم بیا و یاری کن

خون دلم زدیده جاری کن

خشکیده شد جوانه جانم

این کشته را تو آبیاری کن

        سیمای غم در اشک من پیداست

        سوز دل من از سخن پیداست

        اینجا گلی دگر نمی روید

        از آفتی که در چمن پیداست                          

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/29ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
72 دلیر با نمرات عالی از زندگی فارغ شدند: بهشتیان
 

 

فلسفه آزمایش، روشن ساختن صدق و توانایی و جوهره ناب و قابلیت‌های نهفته در انسان‌ها است. ادعای ایمان و حق‌جویی در صحنه عمل و در بوته آزمایش است که حقانیت و صدق خود را نشان می‌دهد. از این‌رو، انسان‌های والا، پیوسته برای موفقیت در امتحان زندگی می‌کوشند.

آزمون نیز به وسیله سختی‌ها، شهادت‌ها، فقدان عزیزان، از کف رفتن مال و جان و بستگان یا گذشتن از عزیزترین چیزها انجام می‌گیرد.

قرآن کریم، هشدار می‌‌دهد که مردم گمان نکنند با گفتن این که «ایمان آوردیم»، رها می‌شوند، بلکه باید آزموده شوند، همچون پیشینیان، تا راستگویان از دروغگویان باز شناخته شوند. (1)

میدان جهاد، یکی از بهترین صحنه‌های آزمون ایمان و اخلاص و صدق انسان‌هاست. کربلا نیز از شاخص‌ترین میدان‌های نبرد حق و باطل بود که صادقان را به حضور و نثار جان می‌طلبید. بسیاری از آزمون کربلا مردود شدند. جمعی هم که به حیات ابدی و فوز عظیم دست یافتند، شهدای کربلا بودند که نقد جان را در بازار جانان به کف گرفته، با عروس شهادت هم‌آغوش شد.

یاران امام حسین علیه‌السلام که شب عاشوار خود را میان «ماندن» و «رفتن» مخیر دیدند، با انتخاب ماندن و جنگیدن و شهید شدن در رکاب امام حسین علیه‌السلام، بالاترین امتیاز را در این آزمون حیاتی به دست آوردند. امام نیز صدق و وفای آنان را ستود و به «بی‌همتا» بودن اصحاب خویش، همان شب شهادت داد. ولی آیا همه انسان‌ها در لحظه انتخاب، می‌توانند از آزمون رو سفید و موفق بیرون آیند؟ شیرینی زندگی در انتخاب‌های عالی و موفقیت در این آزمون‌ها است.

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/28ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
 

جان ز شوق تو شیدا شد یا علی

یا علی در روزهای انتظار صالح خدا در این روزگار و در این ماتمکده هستی نشسته ایم

بار دیگر روز غدیر فرارسید روزی که مردمان بی خرد توان درکش را نبود و نیست

علی جان تو با درد غربت آشنا بودی تو با فراق یار گریستی و عالم همه مهبوت وصف توست

مولای خوبان ای مرد مردان اگر صفت مردمان عالم همچون یار دیرینت مالک اشتر بود

امروز شاهد غربت نشینی فرزندت نبودیم صد حیف و وای بر ما

یا صاحب الزمان یا اولیا الله عید فرخنده غدیر بر صاحت مقدس شما گرامی باد

ما را به حال خویشتن راها مکن یا الله یا صاحب الزمان می دانی ه آرزوی هر مسلمان شیعه ای هست

تا زمانی در صف فداییانت باشد

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/07ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط صدای خاموش
....

گلكم چه ديدني بود خوندن نماز

 

ظهرت

 

هنوزم بوي تو ميده گل سجاده و

 

مهرت

 

 

در اين دنيا در روزهايي كه شبهايش بوي بي

 

رحمي و تشويش دارد

 

با خيال شما دليران كه حديث بندگي را به

 

بلنداي تاريخ سروديد

 

هستيم تا زنده ايم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
قيامتي در دل آسمان
 

سلام به تمامي عزيزان خصوصا شما اي عزيز آره بابا با توام خودتو دست كم گرفتي ها برام و براي اهل موعود خيلي عزيزي

 

عشق است كه حقيقتا مشكل است و هر كجا كه عقل در معضلات مي ماند كار عشق آغاز مي شود

و كوشش كنيم تا عشق ها مان تنها در پس نگاهها و و اشكهاي درون به غبار سنگين روزگار نپيوندد

گرچه دلها مان خسته است ولي خود دريايي است كه ......

جان خسته است و روح در تلاش براي پيوستن به اقيانوس كه دريايي نياز خود را در اقيانوس

بيكران محبت آرام كندو همچو موجي آرام بر دل تخته سنگي كه ساليان است در پي آمد و رفت

موجهاي عاشق آنها را نظاره مي كند و خود را در برابر آنها مي شكافد تا آنها دلگير از

مهر تخته سنگ نشوند.....

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط صدای خاموش
 

بهشت ار بدهندم کجا کنم قبول              که وصل دوست به است از بهشت در نظرم

شب تاریک و بی قرار ٬ بی قرار برای رسیدن به نوری که منشا الهی است

در اوج تاریکی و غربت در شب هراسان و گریان در پی یارم ٬ در پی آن کوچ دلی که در پی مرحم خویش

است . مرحمی که جز یارش نمی تواند بر دل رنجور و مسکینش باشد

ای مولای من چه کنم که در تاریکی شب گم گشته ام و در پی روزنه نور الهی هستم تا مرا از فرسنگها دوری به صبح زیبای حضور برساند . می دانیم که دیگر حجت تمام است و باید

باید تاسوعای درون را به پا کرد تا شرمنده عاشورا نشویم

دل پر رنجمان در پی کوچ خود به کوی جانان است ٬ این بار نیز دستش گیر که بیش از شرمنده

عاشورای درون نباشد که سخت است .

 در آخر فقط این را توانیم گفت که دیگر جانما به لب آمد از هجر جانسوز تو

خدای زیبای با محبتم ای دانای حکیم برسان ظهورش را گرچه نشانی از بندگی مان بر پیشانی نیست

اما دلهایمان در تاب و توان است و می جوشد و خروشان است و آمدنش را به نظاره نشسته

تا از طوفان به آرامش برسد و سوزشی که در درون حس می کنداز هجر جان فرسای مصلح توست

 الهی و ربی برسان آن چشمه کوثر را که در راه ماندگانت سخت تشنه اند ........

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط صدای خاموش